بررسی شیوه های مختلف دلبستگی
چگونه به یکدیگر دل می بندیم؟
- دکتر لیلا محمدی
روان شناس بالینی و مشاور
دل بستن و دوست داشتن را همه ما تجربه کرده ایم ولی این که هر کدام از ما چه تعریفی از آن داریم و به چه صورت به یکدیگر دل می بندیم و چرا این گونه عمل می کنیم موضوعی است که به عوامل زیادی بستگی دارد. یکی از نظریه پردازها به نام «بالبی» تاکید زیادی دارد بر این که افراد از ابتدای تولد فقط جسمشان نیست که رشد می کند؛ بلکه از نظر روانی هم تغییراتی خواهند داشت. مثلا در بدو تولد بچه ها خیلی در خود فرو رفته اند که اصطلاحا به آن «در خود ماندن » گفته می شود که اگر در خودماندگی بیش از حد باقی بماند و به طول بینجامد می تواند باعث بروز اختلالاتی در فرد بشود اما اغلب این اتفاق نمی افتد و با تجربه عاطفی حضور فردی دیگر به نام «مراقب اولیه» روبرو می شوند که به آنها کمک می کند انواع شیوه های دلبستگی شکل بگیرد.
تعریف دلبستگی
اگر بخواهیم تعریفی از دلبستگی داشته باشیم باید بگوییم دلبستگی به انتظاری که فرد از دیگری دارد برمی گردد و زمانی به وجود می آید که فرد از حالت در خودماندگی درمی آید و چون فرد دیگری وجود دارد از او انتظاراتی دارد و رفتار خاصی را با او در پیش می گیرد که به آن «شیوه دلبستگی» می گویند.
این فرد دیگر در ابتدای تولد مراقب اولیه و مادر است. در واقع هر گونه ارتباطی که بین مادر و بچه اتفاق می افتد باعث می شود شکلی از شیوه های مختلف دلبستگی در افراد به وجود بیاید. این شیوه دلبستگی تقریبا تا 5/3 سالگی شکل می گیرد و تکمیل می شود؛ یعنی از 8-7 ماهگی شروع می شود و تا 5/3 سالگی کامل می شود.
تغییرات اولیه شیوه دلبستگی
شیوه و نوع دلبستگی بعضی افراد به گونه ای است که امکان دارد در سال های بعد زندگی به شدت آسیب بخورد. یکی از سنینی هم که امکان دارد چنین مشکلی پیش بیاید دوران نوجوانی است. چون در این زمان نوجوان روابط عاطفی جدیدی را تجربه می کند که شیوه دلبستگی اولیه را تحریک می کند و مشکلاتی با آسیب دیدن نوع دلبستگی برای او به وجود می آید. حتی اگر نوع دلبستگی نوجوان در کودکی خیلی هم خوب بوده باشد باز هم امکان تغییر آن در شرایط مختلف وجود دارد.
انواع دلبستگی
شیوه دلبستگی 4 نوع مختلف دارد که البته همه در زیرمجموعه شیوه دلبستگی «ایمن» و «ناایمن» جا می گیرد. شیوه دلبستگی ناایمن هم 3 به نوع اجتنابی، اضطرابی و آشفته تقسیم می شود. در دلبستگی ایمن افراد ارتباط خود را بر اساس واقعیت هایی که در آن ارتباط وجود دارد می بینند و کمتر آن را به برداشت های ذهنی خود نسبت می دهند. به همین خاطر در روابط احساس امنیت می کنند و خودشان هم به طور فعال به دنبال برقراری ارتباط و مدیریت رابطه هستند. اما در دلبستگی های ناایمن این گونه اتفاقات نمی افتد. مثلا در شیوه اجتنابی فرد معمولا از این که طرف مقابل نزدیک بشود و رابطه را مدیریت کند دوری می کند و حتی از این که احساسات خود را به زبان بیاورد احساس خوبی ندارد. افرادی با دلبستگی ناایمن اغلب رابطه را شروع نمی کنند و منتظر می شوند که دیگران به سمت آنها بیایند.
در شیوه دلبستگی افراد آشفته نیز وقتی فردی برای شروع رابطه به طرف آنها می رود از او دوری می کنند و برعکس وقتی شخصی از آنها دوری می کند خودشان به سمت او می روند. بنابراین نمی توان پیش بینی کرد که این گونه افراد در شرایط مختلف چگونه به روابط و عاطفه فرد مقابل پاسخ می دهند.
در شیوه دلبستگی اضطرابی هم فرد به قدری مضطرب است که سعی می کند کاری بکند تا دیگران را به چالش بکشد. یعنی گاهی افراد فقط با نگاه و دید متفاوت به اضطراب های خودشان دامن می زنند. به این ترتیب سطح اضطراب در این گونه افراد بالاتر می رود و با دلهره و دلشوره ای که دارند سعی می کنند کاری برای طرف مقابل انجام دهند تا اوضاع بهتر شود. اما این موضوع فقط اوضاع را سخت تر می کند. مثلا کودکی را در نظر بگیریم که دل درد دارد. مادر با وجود استرس، اضطراب و نگرانی سعی می کند با رسیدگی بیش از حد هر لحظه به او کمکی بدهد و برایش کاری بکند. در صورتی که به این ترتیب فقط میزان استرس کودک را بالاتر می برد و هیچ وقت با نگرانی نمی توان کاری از پیش برد. به این ترتیب در واقع مادر شیوه دلبستگی اضطرابی خود را به کودک هم منتقل می کند.
نقش مادر
به طور کلی شیوه دلبستگی از ابتدای کودکی به شخص کمک می کند که بتواند دنیا را پیش بینی کند. چون نوع دلبستگی کودک از طریق روابطی که با مادرش دارد هم مشخص می شود.
در واقع می توان گفت مادر برای کودک نماد دنیاست. بنابراین هنگامی که با مادر ارتباط برقرار می کند نوع این ارتباط الگویی خواهد شد که آن را در سال های بعد هم تکرار خواهد کرد و از طریق همین الگو روابطش با آدم ها و خیلی چیزها را پیش بینی می کند.
بچه ها با توجه به نوع ارتباطی که با مادر برقرار می کنند نه تنها دنیای اطراف بلکه پدرشان را هم از همین طریق می شناسند. یعنی حتی خیلی از ترس هایی که بچه ها از پدرشان دارند مربوط به ترسی است که مادر از پدر دارد که آن را به فرزندش هم منتقل می کند. به این ترتیب می توان گفت مادر مانند عینکی است که کودک دنیا را از دریچه چشم او می بیند.
البته مسائل ژنتیکی هم در نوع مدیریت مادر موثر هستند. مثلا بعضی بچه ها به طور ذاتی ترسو هستند. یعنی نوع سرشت و مزاج کودک با نوع ارتباط کودک با مادر می تواند در کنار هم تعیین کننده شیوه دلبستگی خود کودک باشد. البته گاهی هم مشکلات و مسائل خاصی مانند بروز بعضی بیماری ها برای مادر یا کودک و همچنین مشکلات خانواده نیز بسیار تعیین کننده هستند و نمی توانند دلبستگی ایمنی را برای کودک رقم بزنند. بنابراین وقتی شیوه دلبستگی ایمن باشد، پیش بینی ها خیلی مثبت تر هستند، افراد از ارتباط گرفتن نمی ترسند و اغلب خودشان هم رابطه را شروع و مدیریت می کنند. ولی در شیوه دلبستگی های ناایمن و اجتنابی افراد از برقراری ارتباط می ترسند و فرار می کنند و همیشه دیگران آنها را انتخاب می کنند.
ارتباط عاطفی
شیوه دلبستگی در انتخاب، نحوه حل مشکلات، تداوم زندگی و نحوه برگشتن و رجوع افراد به یکدیگر بعد از ناراحتی و دلخوری بسیار تاثیرگذار است. مثلا بعضی ها با بروز کوچک ترین مشکلی فورا قهر می کنند و حاضر نیستند برای حل مشکل حرفی بزنند. چون شیوه دلبستگی آنها اجتنابی است؛ در صورتی که عده ای دیگر دوست دارند مشکل را با گفت و گو حل کنند. اما اگر بخواهیم بدانیم شیوه دلبستگی چگونه در انتخاب افراد و برقراری روابط عاطفی تاثیر می گذارد باید توجه داشته باشیم بعضی افراد از توجه بیش از حد طرف مقابل لذت نمی برند و این موضوع نوعی دافعه در آنها به وجود می آورد. اما اگر فردی به آنها بی توجه باشد یا طردشان کند بیشتر به او علاقه مند می شوند. بعضی افراد هم دوست دارند حتما مدیریت رابطه را خودشان بر عهده بگیرند؛ در صورتی که عده ای دیگر دوست دارند طرف مقابل رابطه را کنترل کند تا احساس امنیت بیشتری را تجربه کنند.
ثبت خاطرات هیجانی
توجه داشته باشیم هنگامی که ما برای برقراری رابطه عاطفی به افرادی با خصوصیات خاصی تمایل داریم و گاهی هم به لحاظ منطقی هم هیچ توجیهی برای آن نداریم باید رد پای نوع دلبستگی خود را دنبال کنیم و فراموش نکنیم که این موضوع در تعیین شریک عاطفی ما بسیار تاثیرگذار است. در کشور ما با توجه به فرهنگ و نوع تربیت، شیوه های دلبستگی اغلب شیوه های دلبستگی اضطرابی و آشفته است و کمتر شاهد دلبستگی هایی از نوع ایمن هستیم.
در شیوه دلبستگی آشفته افراد اغلب بی ثبات تر هستند و برای برقراری ارتباط معمولا خودشان هم نمی دانند دقیقا چه چیزی می خواهند ولی در دلبستگی های ایمن افراد از ثبات بیشتری برخوردارند که این موضوع کمک زیادی به برقراری یک ارتباط عاطفی خوب و مستحکم خواهد کرد چون صبر بیشتری دارند و تردیدهایشان هم خیلی کمتر است.
مثلا بسیاری افراد به دنبال چارچوب درست کردن برای خودشان نیستند؛ بلکه همیشه منتظرند دیگران این کار را برایشان انجام دهند و همین باعث می شود منفعل باشند و نتوانند خودشان از درون به میزان کافی احساس قدرت و امنیت برای موثر بودن داشته باشند.
بخشی از مغز به نام «لیمبیک» خاطرات هیجانی ما را ثبت می کند. مثلا خود ما از لحاظ ذهنی می خواهیم کاری انجام دهیم که شبیه کارهای اشتباه قبلی نباشد و دوباره همان ها را تکرار نکنیم ولی هجوم خاطرات هیجانی ما را به سمتی می کشاند که از لحاظ هیجانی به ما نزدیک تر هستند. البته توجه داشته باشیم شاید ظاهراٌ شبیه خاطرات قبلی نباشند ولی واقعا از لحاظ هیجانی شباهت زیادی دارند. نظریه پردازی هم به نام «بیون» هم اعتقاد دارد ما فضاهایی داریم به نام فضای آلفا و بتا. انسان هنگام تولد در فضای بتا قرار دارد که فضایی ناشناخته و مبهم است. ولی مادر برای ترجمه این فضا و تبدیل آن به فضای آلفا به ما کمک خواهد کرد. در واقع می توان گفت برداشت کودک نسبت به دنیای اطراف از طریق مادر صورت می گیرد بنابراین عامل تعیین کننده ای برای برداشت کودک از دنیا و آدم های آن خواهد بود.
دیدگاهتان را بنویسید