بعد از فروکش کردن عشق آتشین، زن و شوهرها باید به سوی بازآفرینی عشق بروند ازدواج، ریاست یا رفاقت و صداقت؟
- دکتر بهنام اوحدی
روان پزشک
یکی از مسائل شایع در ازدواج رقابت زن و شوهرها بر سر ریاست در روابط شان است اما در فرهنگ هایی که صمیمیت و عشق بعد از ازدواج آموزش داده شده و رشد کرده، این مسئله کمتر دیده می شود. یکی از دلایل وجود صمیمیت بعد از ازدواج پایه های درست برای تشکیل آن است. ازدواجی که با شناخت یا معیارهای در سن انجام نگرفته یا ازدواج های سنتی که اغلب دو نفر بدون شناخت روحیات و علایق یکدیگر و براساس صلاحدید خانواده ها ازدواج می کنند، از جمله ازدواج هایی هستند که پایه های بعدی صمیمیت بعد از ازدواج در آنها محکم نیست. ازدواج هایی بر اساس همخوانی های شخصیتی، خلقی، وسواسی، زناشویی و جنسی و تحصیلی و سن و سال، نسبت به ازدواج هایی با شناخت درست کمتر آسیب پذیرند و می توان انتظار داشت صمیمیت و عشق بعد از ازدواج در آنها بهتر رشد کند؛ یعنی افراد در محیط هایی مانند دانشگاه یا محل کار آشنا می شوند و بعد از مدتی که صمیمیت آنها نزدیک تر شد، وارد فرایند ازدواج دائم می شوند. متاسفانه بعد از رشد مدرنیته، مفهوم صمیمیت در کشور ما درست توصیف نشد. وقتی صحبت از صمیمیت می شود، بیشتر ما به یاد دوست صمیمی دوران دبیرستان یا سربازی یا محل کار می افتیم. ما صمیمیت را به معنای در آغوش کشیدن و نوازش و لمس کردن نمی دانیم. اغلب ما واجد صمیمیت اخلاقی یا عاطفی هستیم اما در ازدواج های همخوان که به رفاقت در ازدواج ختم می شود، بعد صمیمیت اهمیت خاصی دارد. پس از ازدواج و بعد از این که ۵ بار بوی غذای خانگی در خانه پیچید، عشق شوریده وار و شیفتگی که به واسطه مسمومیت مغزی با ماده ای به نام «فنیل اتانول آمید» به وجود آمده و به تدریج و بعد از ۳-۲ سال از میان می رود. به قول اکبر عبدی در فیلم هنرپیشه، با سومین بوی قرمه سبزی که از پنجره بیرون برود، عشق هم بیرون می رود.
چه چیزی جایگزین عشق شوریده وار اول می شود؟
بعد از سپری شدن مدتی از ازدواج و خاموش شدن احساسات تند، ترازویی جای آن را می گیرد که ترازوی قدرت بین زن و مرد است. هر کس کفه خود را سنگین تر می خواهد و تلاش می کند از طریق به دست آوردن ریاست سکان هدایت رابطه را به دست بگیرد. ازدواج های ۵۰- ۵۰ ویژگی جوامع توسعه یافته است؛ یعنی زن و مرد هر دو به طور مساوی در تصمیم گیری های زندگی مشترک با هم شریک هستند. در کشورهایی که مردم آموزش دمکراسی ندیده اند، نه تنها کمتر شاهد ازدواج های ۵۰-۵۰ هستیم، بلکه به دلیل فرهنگی که زن و مرد هر دو در آن تربیت شده اند، این ازدواج ها جواب نمی دهد. شاید برای کشورهایی مانند ایران که سنت ازدواج برابر در آن ریشه دار نیست، بهترین فرمول ترکیب ۶۰-۴۰ است.
ازدواج های معکوس
ازدواج های معکوس که در فرهنگ ما به اشتباه «ازدواج های مکمل» گفته می شود، ازدواج هایی است که زن و مرد خصوصیاتی کاملا متفاوت با هم دارند. تفکر سنتی ما می گوید برای داشتن زندگی متعادل هر دو طرف باید خصوصیات خود را کامل کنند، مثلا مرد درونگرا با زن برونگرا ازدواج کند یا برعکس. این ازدواج ها حتی اگر به ظاهر دوام هم پیدا کنند، ازدواج های موفقی نیستند چرا که یک شخصیت درونگرای فلسفی کم حرف نمی تواند با طرف برونگرا، ریسک پذیر و نمایشی تکانشی زندگی کند. یک طرف تنوع طلبی، پاداش مداری و ماجراجویی بالا دارد و طرف دیگر برعکس است. آنها یکدیگر را تکمیل نمی کنند، بلکه روز به روز از هم دورتر می شوند تا به جدایی کامل برسند.
وقتی خانواده کانون التهاب، آتش، چالش، دعوا و کشمکش باشد، آیا واقعا فرزندان متعادل تری ثمره این ازدواج ها می شوند؟ تجربه نشان داده این اتفاق نمیافتد. ثمره ازدواج های معکوس یا آن طور که به غلط رایج شده، ازدواج های مکمل، فرزندانی عصبی تر، پرخاشگرتر و افسرده تر هستند.
ازدواج بی خطر وجود ندارد
اغلب افراد زمانی که تصمیم به ازدواج می گیرند، دنبال ازدواج بی خطر هستند، در صورتی که ازدواج بی خطر وجود ندارد و ما با داشتن دانش و صرف وقت و انجام مشاوره با مشاوران کاربلد می توانیم درصد خطر ازدواج ها را پایین بیاوریم.
ازدواج یکی از دشوارترین کارهای زندگی یک انسان است و از به راه انداختن کسب و کار یا اداره کردن یک شرکت یا بالا بردن سطح استاندارد زندگی، قطعا پیچیده تر است. افراد زیادی در کسب و کار و مدیریت و وزارت موفق هستند اما ازدواج خود را نمی توانند به طور موفق پیش ببرند. ازدواج های معکوس که متاسفانه در ایران مقبولیت هم دارند، از جمله ازدواج های پرخطر هستند.
افزایش اشتراکات و کاهش اختلافات پایه های ازدواج را محکم می کند
آن چه باعث مستحکم شدن ازدواج ها می شود، افزایش اشتراکات و کاهش اختلافات است و این کار از طریق آموزش درست، زوج درمانی و خانواده درمانی بهتر انجام می گیرد. بسیاری از همسران به اصطلاح با چنگ و دندان و بدون صمیمیت زندگی را جلو می برند و صمیمیتی بین آنها نیست. برخی هم به دنیا آمدن فرزند را عامل بقای زندگی شان می دانند اما به دنیا آوردن فرزند نباید تنها بهانه تداوم زندگی باشد. ۵ سال اول ازدواج زمانی است که در بسیاری موارد می تواند تکلیف ازدواج را مشخص کند و بیشترین خطر طلاق در ۵ سال اول زناشویی است. به همین دلیل ما به زن و شوهرهای جوان توصیه می کنیم در ۵ سال اول زناشویی بچه دار نشوند. در ازدواج هایی که خانم بیش از ۳۸-۳۷ سال دارد هم توصیه می کنیم یک سال اول بچه دار نشوند.
بهترین سن جهت بچه دار شدن برای خانم ها ۲۸ تا ۳۸ سالگی است اما این که ما فکر کنیم در ۳۸ سالگی خانم باید پرونده بچه دار شدن را ببندد هم اشتباه است. برای آقایان هم بهتر است این روند خیلی به تاخیر نیفتد چون یک پدر ۶۰ ساله از نظر جسمی نمی تواند با بچه ۱۰ ساله اش دوچرخهسواری یا بازی کند یا در سن نوجوانی با او به ورزشگاه برود.
برخی همسران بعد از ۵ سال، مسیر اشتباهی می روند و بنا به دلایل متفاوت که می تواند ربطی هم به امکانات مادی نداشته باشد، از آوردن فرزند خودداری می کنند. بهانه ها گاهی فلسفی یا گاهی شخصی است اما نباید از یاد برد هیچ دوره ای در تاریخ ما یا کشورهای دیگر جهان دوره ایده آل و بدون دردسر و مشکل نبوده و تداوم زندگی را نمی توان منوط به ایجاد شرایط ایده آل کرد. حتی در کشورهای توسعه یافته مانند دانمارک، نروژ و سوئد هم می توان شیوع افسردگی، اضطراب و دغدغههای زیست محیطی را مشاهده کرد که گاهی ریشه در آب و هوا و جغرافیا و طول روز و شب دارد.
آسیب تک فرزندی و بی فرزندی
اگر از آسیب های اجتماعی جامعه کم فرزند مانند کاهش جمعیت جوان آماده کار که برخی کشورهای توسعه یافته را وادار به اعمال سیاست مهاجرپذیری کرده، بگذریم، اولین آسیب فردی و خانوادگی تک فرزندی یا بی فرزندی این است که این خانواده ها بیش از خانوادههای با ۲ فرزند مستعد طلاق هستند. امکان طلاق در خانوادهای که تنها فرزند۱۶ یا ۱۷ ساله ای دارد که از آب و گل درآمده یا فرزندی ندارد، بیش از خانوادههایی با ۲ فرزند است.
این والدین اغلب به آسیب های تک فرزندی توجه نکرده و فکر نمی کنند آسیبی که فرزندشان از بی خواهری یا بی برادری می کشد تا چه حد می تواند جدی و سخت باشد. خانواده تک فرزندی که مشکلاتی هم دارند، با ورود فرزندشان به دانشگاه و استقلال نسبی او کار خود را پایان یافته می بینند و فکر می کنند ادامه زندگی مشترک دیگر لزومی ندارد و خانواده دچار نشانگان آشيانه خالی می شود؛ یعنی احساس افسردگی، ناراحتی و اندوه توسط والدین یا سرپرست بچههایی که بزرگ شده و خانه پدری خود را ترک می کنند، تجربه می شود. این احساس می تواند بعد از رفتن بچهها به دانشگاه در شهری دیگر یا ازدواج آنها و مستقل شدنشان هم شکل بگیرد. احتمال ابتلای خانم ها به این مشکل بیشتر از آقایان است. حتی با غیبت طولانی مدت فرزند مثلا۱۵ ساعت در روز این نشانگان ممکن است در والدین بروز کند. در این صورت برخی همسران با خیال تمام شدن وظایف خود به فکر جدایی می افتند، در حالی که این نوعی خطای شناختی است که داشتن فرزند نه تنها باعث تشدید و تسریع طلاق می شود، بلکه باعث آسیب تنهایی و جدایی و اضطراب های مربوط به تنهایی و جدایی در تک فرزند هم می شود. تک فرزندها روند طلاق را که به خودی خود تلخ است، با فشار بیشتری تجربه می کنند. اصولا وقتی کسی بچه دار نشود، بخش مهمی از ظرفیت های روانی اش از بالقوه به بالفعل درنمیآید و قسمت مهمی از زندگی مغفول می ماند. خانواده بالاترین داشته و گرانبهاترین ثروت است. بهترین توصیه من داشتن زندگی عادی و معمولی است.
مسئله توافق همسران برای جلوگیری از فرزندآوری، بیش از مرد به زن آسیب می رساند چرا که سال های باروری زن محدود است و اگر بعد از پایان دوره باروری شوهر به این نتیجه برسد که حالا فرزند می خواهد، دیگر آن رابطه قابل دوام نیست و خانم چاره ای ندارد جز رها کردن زندگی که سال ها زحمت آن را کشیده یا تحمل و قبول حضور زن دوم جوان تر در حریم خانوادگی خود. فرزندان وزنه های تعادل زندگی مشترک هستند.
آسیبهای طلاق
یکی از بدیهی ترین آسیب های طلاق به خصوص برای مردان، انگ و ننگ اجتماعی است و در جامعه ما کسی که جدا شده، متاسفانه در برابر قضاوت جامعه قرار می گیرد. مردم فوری انواع انگ ها را به او می چسبانند؛ از انحراف جنسی و ناتوانی جنسی، عیاشی و هرزه گری گرفته تا خساست و حتی داشتن دست بزن و اعتیاد به الکل و مواد مخدر و مردی که از همسرش جدا می شود، باید جوابگوی انواع این نقص ها باشد و حتی با ازدواج مجدد احتمال دارد مدام از طرف همسر جدید خود برای رابطه تمام شده قبلی سرزنش شود. شاید یکی از دلایل افسردگی بیشتر مردان در زمان طلاق همین مساله باشد؛ یعنی مردان بیشتر از زنان در روند طلاق دچار آسیب های روانی از قبیل افسردگی می شوند. مشاهدات نشان داده زنان قوی تر از مردان روند طلاق یا مهاجرت را تحمل می کنند. زنان اصولا قوی تر هستند و تعداد مرگ و میر جنین پسر بیشتر از جنین دختر است.
در مورد خانم های مطلقه مشکل به این صورت بروز می کند که شانس دوم برای ازدواج بسیار کم است. در جامعه ایران که طی سالهای گذشته آمار زنانی که هرگز ازدواج نکرده اند، به شکل نگران کننده ای رو به افزایش است، زنان مطلقه شانس چندانی برای ازدواج دوباره ندارند، مگر در شرایط خاصی مانند ۲۰ سال اختلاف سن. به نظرم بهترین سن برای ازدواج در جامعه ما برای دختران ۲۸-۲۳ سال است. جامعه ما با دختران بالای ۴۰ سال برخورد ناجوانمردانه و غیرمنصفانه دارد. گاهی دختران جامعه در سنین مناسب برای ازدواج و همسریابی زندگی شان را با دوستی هی اتفاقی و کوتاه مدت می گذرانند که متاسفانه این روزها کم شاهد آن نیستیم. این دختران اغلب وقتی به خود می آیند که سن عرفی ازدواج در جامعه گذشته است. در رأس این دخترها، دختران با شخصیت نمایشی هستند که نمونه آن را می توانیم در فيلم «اتوبوسی به نام هوس» با بازی «ویویان لی» ببینیم.
نکته مهم دیگر درباره آسیب های طلاق این است که بدانید برای حفظ زندگی دوم باید بیشتر از زندگی اول تلاش کنید و حفظ زندگی دوم بسیار دشوارتر از ازدواج اول است بنابراین توصیه ما این است كه به خصوص وقتی از ازدواج اول بچه یا بچه هایی هم دارید، تا حد امکان از راه های مختلف و با استفاده از روش هایی که کارشناسان به شما توصیه می کنند، راهی به جز طلاق پیدا کنید.
ظاهر و اندام را دست کم نگیرید
در ازدواج های با خطر کم یا متوسط یا زیاد اندام و اخلاق طرف عواملی است که باید مورد توجه قرار گیرد. باوری وجود دارد که وقتی طرف خانواده، تحصیلات یا شرایط مناسبی دارد، اندام یا چهره اهمیتی ندارد و عادی می شود، در صورتی که این تصور در آینده می تواند دردسرساز باشد. گاهی زن یا شوهر در گذر زمان تغییر می کند. دامنه این تغییرات را باید در نظر داشت چرا که اگر از حد معینی بگذرد، خود این تغییرات بر رابطه زن و شوهر تاثیر خواهد گذاشت. چاق شدن از جمله این تغییرات است. چاقی مفرط می تواند سرچشمه بی اعتنایی و اشکال در روابط جنسی شود. مهم است بدانید که اندام عادی نمی شود و به صرف همسری، هر اندامی پذیرفته نیست. افراد معمولا سلیقه هایی دارند که طی زمان زیاد تغییر نمی کند، مثلا کسی که اندام ریز دوست دارد، نمی شود بعد از گذشت مدتی از اندام درشت هم خوشش بیاید. گاهی می توان برخی موارد را نادیده گرفت و بعضی خصوصیات را جبران کرد اما تفاوت ها و تغییرات فاحش قابل چشم پوشی نیست.
با رویاهایمان زندگی نکنیم
برخی مردان با پا گذاشتن به دهه های ۴ و ۵ زندگی خود تصور می کنند با طلاق می توانند شانس خود را با زنی جوان تر امتحان کرده و ناکامی های جوانی را جبران کنند. غافل از این که بین این آقا و خانمی با فاصله ۲۰ سال و بیشتر با معیارهای جدید، چند نسل فاصله هست. واقعیت این است كه این دو حتی در فعالیتهای روزانه هم نمی توانند هماهنگی خوبی با هم پیدا کنند و حتی پیک نیک یا بیرون رفتن یک خانم و آقا با این فاصله سنی می تواند مشکل ساز باشد. این ناهماهنگیها خود عامل ازدواج اشتباه می شود. ما با برخی شرایط در ازدواج، بیشتر بودن سن آقایان را تا ۱۵ سال مجاز می دانیم.
با عشق درمانی در برابر طلاق ایمن بمانید
به غیر از به دنیا آوردن فرزند برای تحکیم زندگی خانوادگی، توصیه می کنیم با عشق درمانی، خانواده تان را از طلاق دور نگه دارید. صمیمیت طیف گستردهای از رفتارهای متفاوت را در بر می گیرد که نوازش و عشق ورزی تنها بخشی از آن است. در این میان حتی به صداقت اقتصادی نیز باید اشاره کرد ؛ یعنی روند درآمدزایی و خرج کردن با توافق زن و شوهر باشد. به قول معروف، خورشید زیر ابر نمی ماند و وقتی عدم صداقت فاش شد، ادامه زندگی دیگر آن قدرها آسان نیست. محدودیت ها در اقشار مختلف صورت های مختلفی دارد که هر کدام می تواند به روابط و صمیمیت زناشویی آسیب بزند. زیاده طلبی های بی موردی که خانواده امکان اجرای عملی یا مالی آن را ندارد، از جمله این محدودیت هاست. تمایل قشر متوسط یا بالای متوسط جامعه ما برای مهاجرت از همان اقداماتی است که شاید بتوان آن را مصداق زیاده طلبی های غیرمنطقی دانست. به خصوص زمانی که منبع درآمد خانواده به اقامت در کشور مبدأ وابسته است و زن یا شوهر به هر دلیلی نمی توانند در کشوری که به آن مهاجرت می کنند، درآمد داشته باشند، ناسازگاری ها شروع می شود.
حق طلاق هم از مواردی است که باعث کشمکش همسران می شود. زن و شوهر باید توجه داشته باشند که نمی شود در آن واحد همه چیز را در یک رابطه داشت و اگر قرار باشد حقی یا امتیازی را به دست بیاورند، باید آماده باشند از حق یا امتیاز دیگری بگذرند. در بسیاری از موارد، روند ریاست طلبی و امتیازگیری از جلسه تعیین مهریه شروع می شود. مهریه در واقع دینی است که آینده عزتمند زن را تا حد امکان پیش بینی کرده؛ یعنی اگر ازدواجی منجر به جدایی شد، منبع مالی وجود داشته باشد تا زن بتواند به زندگی آبرومندانه و سالم ادامه دهد اما اگر پیمان ازدواج با عشق و تفاهم بسته نشده باشد، به جای آوردن حقوقی که باعث امنیت خاطر خواهد شد، مبالغی خواسته می شود که در بسیاری موارد مرد توانایی پرداخت آن را ندارد و عاقبت کار به زندان می کشد.
پیشنهاد ما برای ترمیم و استمرار رابطه عشق درمانی یا به عبارتی بازآفرینی عشق است چون عشق های رمانتیک و آتشین طول عمری حدود ۲ تا ۳ سال دارند. بعد از آن هیجانات عشقی فروکش می کنند و صمیمیت و بازآفرینی عشق باید جای آن را بگیرد.
دیدگاهتان را بنویسید