باید فرهنگ سازی کنیم حتی برای نگهداری از حیوانات خانگی (پت)
با صدای سگ همسایه از خواب بیدار می شوم و به ساعت نگاهی می اندازم ساعت 4 و نیم است و برای من که به زحمت خوابیده بودم این بیداری نابهنگام بسیار آزار دهنده است. حیوان بینوا که بیش از یک ماه است همسایه جدید ما شده می کوشد به صاحبان خود پیامی بدهد ولی در این راه موفق نیست. گاهی در واپسین لحظات روز فردی را در نزدیکی خانه می بینم که با سگ به پیاده روی مشغول است و سعی دارد از او تبعیت کند و با او مهربان باشد. اینجا هم ارتباط موثر کمک کننده است، یعنی بدانی باید با هر صدای او چه کنی، مثل نوزاد که قبل از غان و غون کردن یاد می گیرد صدای گریه اش را تغییردهد و این یک مرحله تکاملی است که نشان دهنده ارتباط کودک با محیط و مرحله بسیار ابتدایی از شروع کلام است، البته یادمان نرود که به مادر باحوصله نیز نیاز دارد تا بتواند بفهمد نوزادش چه می خواهد و به احساس ایمنی در کودک کمک می کند، زیرا او می فهمد که بسیار باارزش است و اولین اولویت مادر است. این روزها ارتباط والدین با کودکان خردسال به طرز عجیبی تحت تاثیر فضای مجازی قرار گرفته است، مادران می کوشند در مسابقه چک کردن اینستاگرام و سایر فضاهای مجازی از دیگر هم سالان خود عقب نمانندّ برای همین کودک را در معرض کارتون و صفحات موبایل قرار می دهند که احتمالا مشکلاتی را در دراز مدت ایجاد می کند.
بگذریم داشتم از سگ همسایه می گفتم و این که ما را به عنوان همسایه بسیار اذیت می کند، یاد شوخی دوستی افتادم که بسیار از سگ وحشت داشت و وقتی سگ همسایه شان را می دید سعی می کرد بسیارمودبانه رفتار کند مبادا توسط سگ آسیب ببیند؛ ایشان می گفت روزی در آسانسور با هم سوار شدیم و صاحب سگ که فکر می کرد من از این حیوان زبان بسته خوشم می آید، به سگ گفت به عمو سلام کن؛ نمی دانستم که الان دقیقا چطوری من عموی سگ هستم یعنی این خانم مرا به عنوان برادرشوهر خود فرض کرده و اینگونه خطابم می کند، من لبخندی زدم که نمی دانم پارس بعدی سگ به خاطر لبخند من بود. بعد از آن فوبیای آسانسور گرفته ام و هشت طبقه را پیاده گز می کنم تا مبادا برادرزاده عزیزم را در آسانسور ملاقات کنم؛ از من پرسید الان دارویی برای کاهش این ترس دارید تا من تا این حد به زانوهای خودم فشار نیاورم. من هم آرزو کردم که روزی داروی مناسبی برای این مرض جدید کشف شود. خواستم به این دوست عزیزم بگویم که ما هم دچار مشکلی در محله شده ایم که نمی توانیم بفهمیم که این صدا از کدام خانه می آِید چون در شناخت سگ ها سررشته ای ندارم و از نژادشان هم بی خبرم نمی توانم چیزی به کسی بگویم زیرا این پاسخ را خواهم شنید که چاردیواری اختیاری.
راستی چقدر همه چیزمان با هم قاطی شده است. این ضرب المثل متعلق به زمانی بود که چهار دیوار خانه واقعا مربوط به خود آدم بود یعنی زمانی که اکثراٌ در خانه های ویلایی سکونت داشتند. شاید باید برخی از این اصطلاحات نیز باید بروز رسانی شوند. مثلاٌ در این مورد خاص شاید بتوان گفت”20 متری هم اختیاریست”. چون سرانه زمین و دیوارها را اگر به کل واحدها تقسیم کنیم به زحمت ممکن است در حالت خوشبینانه به 20 متر اختیاری دست پیدا کنیم.
مادر بیماری می گفت تکنولوِژی بدجوری روی اعصاب من رفته. در وسط یک جلسه کاری مهم از شماره 110 با من تماس گرفته اند که دزدگیر ماشینتان بیش از 2 ساعت است که با جیغ کشیدن های مکرر مزاحم همسایه هاست تا دردسر بیشتری تولید نکرده ساکتش کنید. می خواستم جلسه را ترک کنم که یادم آمد ماشین را به همسرم داده ام با ایشان تماس می گیرم که تلفنش در دسترس نیست. شما بگویید در این موارد چه باید بکنم، آِیا این حق من نیست که شب بابت این همه بی مسئولیتی ایشان با این بزرگوار بحث کنم؟ و صدای همسر را به یاد می آروم که می گفت نگو بحث بگو جنگ.
دوباره صدای سگ همسایه می آید با خودم می گویم کاش شماره ای بود که به صاحب سگ هشدار می داد که اگر حیوان را ساکت نکند ………یاد این می افتم زمانی که هنوز اینقدر پیشرفته نشده بودیم!!! یکی از همسایه ها از یک روش کاملاٌ سنتی یعنی شکستن شیشه جلو برای خاموش کردن صدای دزد گیر استفاده کرد و نوشته ای هم برجا گذاشت که چون شما به فکر نیستید من دست به کار شدم. چیزی که جالب بود آین بود که وقتی پلیس برای ثبت واقعه آمد به ما گفت فکر می کنید کار چه کسی بوده و ما هاج و واج همدیگر را نگاه کردیم که یعنی نمی دانیم. نکته جالب تر این بود که چند روز بعد که در آرامش نوشته را نکاه کردم و فکر می کردم کاش می شد از روی خط پیگیری کرد، متوجه شدم این همسایه محترم که با خشم زیاد این نوشته را از خود به جا گذاشته فراموش کرده نوشته را در چیزی بنویسد که فاقد ردپایی باشد، آرم جایی که یک ارگان دولتی بود بالای نوشته به چشم می خورد، بگذریم.
دوباره یاد دوران کودکی می افتم که برخی والدین بر سر این مسائل که اینها بیت المال هستند و نباید فرزندمان از این وسایل حتی برای نوشتن یک یادداشت ساده استفاده کنند، با هم می جنگیدند. وقتی آن روز را با امروزمان مقایسه می کنم، افسوس می خورم که انگار در طی این سال ها ما برای اختلاس فرهنگ سازی کردیم و هر کس در جایگاه خود سعی می کند از این دیگ بزرگ سهمی برای خود بردارد، ولو در حد کم کردن اندازه و حجم خوراکی که بچه ها برای مدرسه می خرند. مادری می گفت من دو تا کیک باید بگیرم که اندازه کیک سابق بشود و چون انگار نصف کیک هر روز بیشتر می خورد تقریباٌ در طی این دو سال 3 کیلو افزایش وزن داشته است.
ما مردمی بودیم که ” ویل للمطففین” وای بر کم فروشان را از کودکی در ذهنمان جای دادند، پس چطور براحتی کار خود را توجیه می کنیم و انتظار داریم فرزندمان دروغ گفتن را یاد نگیرد. وقتی از همان بسته قبلی با وزن کمتر استفاده می کنیم به نظر می آید داریم دغل و دروغ را مستقیماٌ به کودکانمان آموزش می دهیم.
در یایان شعر زیبایی از زنده یاد هوشنگ ابتهاج با تخلص سایه به نام یار گم شده را تقدیم چشمان زیبای شما می کنم که حقیقت بین هستید و در جستجوی راستی.
گر چشم دل بر آن مه آیینه رو کنی
سیر جهان در آینه ی روی او کنی
خاک سیه مباش که کس برنگیردت
آیینه شو که خدمت آن ماهرو کن
جان تو جلوه گاه جمال آنگهی شود
کایینه اش به اشک صفا شست و شو کنی
خواب و خیال من همه با یاد روی توست
تا کی به من چو دولت بیدار رو کنی
درمان درد عشق صبوری بود ولی
با من چرا حکایت سنگ و سبو کنی
خون می چکد ز ناله ی بلبل درین چمن
فریاد از تو گل، که به هر خار خو کنی
دل بسته ام به باد، به بوی شبی که زلف
بگشایی و مشام مرا مشکبو کنی
اینجاست یار گم شده گرد جهان مگرد
خود را بجوی سایه اگر جست و جو کنی
با ما همراه باشید
دکتر میترا حکیم شوشتری
روانپزشک کودک و نوجوان
دیدگاهتان را بنویسید