تدبیر کند بنده و تقدیر نداند، تدبیر به تقدیر خداوند نماند
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند نماند
باز هم مجالس ختم آنچنانی که حتی در این روزها هم دست از سر آدم برنمی دارند. متاسفانه مجبور به شرکت در مراسم شامی شدم که به نام غریبان و به کام قریبان (نزدیکان) برگزار شده بود. اصلاٌ تا من یادم می آید کلام شام غریبان برای حضرت زینب و قافله امام حسین نامگذاری شده بود؛ کی و چگونه تبدیل شد به مراسمی ویژه و خاص در شهرهای مختلف کشور.
خیلی ناراحت تر شدم که دیدم ما چقدر خرافات به این مراسم پایان زندگی اضافه می کنیم، دوستی که تازه همسر از دست داده بود می گفت تا شب نشده و پس از خاکسپاری باید خودم را به خانه برسانم و یک دست کت و شلوار مرحوم را به دست مستحقی برسانم تا روح او راحت تر پرواز کند. فکر کردم شاید فوبیا از مرگ و روح و جن باعث این اتفاق شده است، بعد که تکرار این کار را در مراسم های بعدی هم دیدم حس کردم که شاید ما خیلی هم مدرن نیستیم و بیشتر خرافاتی هستیم. این امر در خصوص صحبت کردن با بچه ها بسیار سخت تر می شود، برای همین می بینیم که در هنگام صحبت با بچه ها در مورد مرگ، از بهشتی صحبت می کنیم که هیچ یک آن را ندیده ایم و وقتی طرف ما نوجوان امروزی باشد براحتی مورد این چالش قرار می گیریم که چرا همه چیزهایی که در دین حرام است در بهشت وعده داده شده، یک پاداش است و اینجاست که نوجوان امروزی شروع می کند به زیر سوا ل بردن هرچیزی که ما در قالب دین به آن چنگ زده ایم. در این بین گاهی آنقدر پیش می رود که می گوید من می خواهم خودم دینم را انتخاب کنم و دوست ندارم دینم را از طریق شناسنامه دریافت کنم و ما به عنوان والد می مانیم که چه پاسخی به او بدهیم.
ما در پدیده سوگ آسیب هایی دیگر نیز به بچه ها می زنیم، مثلاٌ وقتی به بچه ها می گوییم خدا کسانی را که دوست دارد زودتر پیش خودش می برد. با این جملات می خواهیم بگوییم این اتفاق بدی که افتاده تقصیر یا خواست خداست و بعد بچه ها فکر می کنند چه خدای نامهربانی است که عزیزان ما را برای خودش گلچین می کند. پیام دیگری که در این جملات وجود دارد این است “آنهایی که مانده اند آدم های خوبی نیستند” و این خشم و احساس گناه به بچه ها می دهد.
بگذریم، داشتم از مراسم ختم می گفتم، متاسفانه من امسال ید طولایی در شرکت در این مراسم ها داشته ام و جمله به قول بعضی افراد “غم آخرتان باشد” را زیاد تکرار کرده ام، البته خیلی وقت است که از این جمله شخصاٌ استفاده نمی کنم زیرا من را یاد این تبلیغ می اندازد که در اتوبان ها دیده اید”……… آخرین ابزاری که می خرید”. با احترام به سازنده این تبلیغات من با شنیدن این تبلیغ اصلاٌ حس خوبی نمی گیرم و فکر می کنم که طرف دارد آرزو می کند که عمرم برای خرید چیزی جدید کفاف ندهد؛ نمی دانم شما چه حسی پیدا می کنید؟
می گویند حرف، حرف می آورد تبلیغ باید مثل تبلیغات شهر”……….” باشد که با شرکت یکی از سلبریتی های عزیز بسیار رونق گرفته است و همه جا می توانید عکس ایشان را ببینید، قبلاٌ اگر پرسپولیسی بودید او را می شناختید اما امروز در هر کوی و برزن تصویرش را می بینید.
یاد حرف پدر بیماری افتادم که می گفت آقای………….ما را ورشکست کرد، راستی چقدربه عواقب کارهایمان بویژه در هیبت یک سلبریتی فکر می کنیم. اقتصاد داغون و تورم را که کنار بگذاریم جناب سلبریتی چقدر به این قبیل پول ها احتیاج دارند، تبلیغاتی که به جمع شدن بسیاری از مغازه های سطح شهر حتی قبل از این روزهای جنگ انجامید. یادم می آید از قدیم رسم بر این بود که افراد از مغازه محل خرید می کردند و نوعی اعتماد دوطرفه بین افراد حاکم بود که در ازای این کار حساب های دفتری وجود داشت و مغازه دار می دانست که فلانی چقدر بدهکار است و خریدار هم می دانست که به حد مشخصی از قرض که می رسد باید حسابش را صاف کند تا این روند معامله دوطرفه بتواند ادامه پیدا کند. کاش دوباره می شد این مدل از ارتباط را جاری کرد، ارتباطی که صفا و صمیمیت و رازداری بخشی از آن بود، افراد نگران نبودند که چگونه مرزهای خود را نگه دارند و از آسیب های سایبری در امان باشند.
در آن روزگار شرکت در مراسم سوگواری هم آداب ساده خود را داشت، پختن حلوا در خانه و مراسمی از این دست این حس را می داد که بزرگترها هنوز هستند و هوای کوچک ترها را دارند. مراسمی که خانم ها موظف نبودند در آن با لباس های عزای آن چنانی ( سنگ دوزی شده) و تزیینات داخلی خاص خانم ها (اکسسوری ) شرکت کنند. به یاد می آورم قبل از کرونا شنیده بودم که آرایشگاه هایی برای آرایش خاص مراسم عزا در تهران وجود دارند که شما را متناسب با مجلسی که قرار است بروید می آرایند. خوب است که انسان فراموشکار است، چون خیلی زود همه چیز را به دست فراموشی سپرد و دوباره کسب و کار در این شکل خود برقرار شد. حتی فیلم برداری که با گرفتن فیلم از گل هایی شروع می شود که خارج از مسجد گذاشته شده اند و هر چه عنوان فردی که گل را فرستاده پرطمطراق تر باشد، بر اهمیت میت (فرد مرده) افزوده می شود؛ خدا کند در سرای باقی به این چیزها اهمیت ندهند. شاید شنیده باشید که همه مهره های شطرنج پس از بازی در یک جعبه قرار می گیرند، دیگر قضاوت با شما….
این کلام را با این بیت زیبا به پایان می برم که توصیه اخلاقی شیرینی در خود دارد:
هرکس بد ما به خلق گوید ما چهره ز غم نمیخراشیم ما خوبی او به خلق گوییم تا هر دودروغ گفته باشیم
با ما همراه باشید
دکتر میترا حکیم شوشتری
@farzand_e_man
دیدگاهتان را بنویسید