موج روانتان کوک است؟
- نیلوفر جامه بزرگی
دکتر سمیرا سادات رسولی، دکترای روان شناسی سلامت
در این فرصت می کوشیم تا محورهای مهم سلامت روان را در حوزه فردی بررسی کنیم و نقش جامعه را در ایجاد سلامت روان ریزبینانه تر بسنجیم. در ادامه شما می توانید با توجه به نکات گفته شده، طیف سلامت روان خود را کمی محک بزنید. در این مطلب به بررسی نقش جامعه در ایجاد سلامت روان هم توجه شده است. اگر بالا بردن کیفیت زندگی خود و سلامت روان جامعه برایتان اهمیت دارد، خواندن این مطلب برایتان مفید خواهد بود.
سلامت: سلامت روان چیست ؟
تصور بسیاری از افراد این است كه اگر شخصی مشکلات روانی نداشته باشد، انسان سالمی است، در صورتی که فقط نداشتن علائم و نشانه های بیماری به معنای «سلامت روان » نیست، بلکه زمانی که فردی حالات خوب جسمی، روانی، اجتماعی و حتی جنسی را تجربه می کند و قادر است تنظيم هیجانی داشته باشد. دارای سلامت روان است. فرد دارای سلامت روان آرامش ذهنی دارد، احساس توانمندی و شایستگی دارد و میتواند با استرس های زندگی مدارا کند. او از لحاظ شغلی فردی مفید و سازنده است و نقش سالمی در جامعه ایفا می کند. از جهتی دیگر با دیگران مشارکت سازنده دارد و از لحاظ معنوی نیز سلامت است.
سلامت: یعنی فردی با سلامت روان بالا مذهبی است؟
لزوما نه به معنای مذهبی، منظورم این است که از لحاظ معنوی به معنا و باوری رسیده است. در نهایت سلامت روان به معنای بسته ترکیبی از حس و حال و هیجان خوب است.
سلامت: اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم، چه ویژگی هایی برای انسان سالم وجود دارد؟
هدف نهایی و غایی سلامت روان این است که انسان را به فردی سالم از هر جهت تبدیل کند و همان طور که می دانید چند ویژگی برای انسان سالم وجود دارد. در وهله اول انسان سالم آرامش دارد و جاری است. شاد زندگی می کند، توانایی لذت بردن از زندگی دارد و در شرایط موجود قانع است. او بدون چشمداشت بخشنده است. توان گذشت و فراموشی دارد. از زندگی خود راضی است و به شرایط امیدوار است. در نهایت مهم ترین ویژگی انسان سالم این است که برای زندگی خود معناهایی دارد.
سلامت: معنا چه رنگ و لعابی به زندگی می دهد؟
معنا برای انسان امیدواری می آورد و امیدواری احساسی عالی است و به دنبال آن انگیزه جاری می شود که به زندگی جهت می دهد. انگیزه باعث می شود فرد هدفمند باشد و طبق آن زندگی خود را دنبال کند. به عقیده بسیاری از افراد، در زندگی امروزی شرایط گاهی چنان دشوار می شود که نمی توان هدفمند زندگی کرد. امیدواری انسان سالم که پشت خودش معنا داشته باشد، هیچ گاه خاموش نمی شود. در وجود انسان مدام نیروی محرکه ای به نام «معنا» او را جلو می برد و امیدواری تولید می کند. البته هر فردی ممکن است معناهای متفاوتی داشته باشد ؛ یعنی هر کس ممکن است یک مدل معنای منحصر به فرد برای خود ساخته باشد اما مهم است که معناها پرمغز باشند، آیا ما معنای محکمی داريم یا نه؟ برای پاسخ به این سوال باید توجه کنید که آيا معنای شخصی ما سیری ناپذیر است؟
سلامت: سیری ناپذیر؟
بله، به این مفهوم که آیا با وجود معنای زندگی شخصی خود، همچنان خسته اید یا نه؟ اگر معنا در مفهوم خود جا بگیرد، احساس خوبی به فرد می دهد و زمان با تفکر درباره آن فرح بخش می شود، فرد به معنای خود افتخار می کند؛ معنای درست برای انسان آرامش بخش است و جنبه داد و ستد ندارد. به عنوان مثال کسی که معنای زندگی اش کمک کردن است، تمام خود را می کند تا به دیگران کمک کند و در موارد لازم ممکن است این کار را یکطرفه نیز انجام دهد. همه مواردی که به آنها اشاره کردم ویژگیهای معناست که به فرد کمک می کند تا امیدوارتر زندگی کند و بتواند با انگیزه و نیروی بیشتری به سمت زندگی برود و با این ویژگی فرد دچار افسردگی و اضطراب های که دیگران می شوند و در جامعه رایج است، نمی شود چرا که هدفی والاتر برای خودش دارد.
سلامت: پس نتیجه می گیریم انسان سالم بدون معنای مشخص وجود ندارد؟
گاهی معناهایی که فرد برای خودش ساخته، از جنس کالا هستند. برخی اوقات برای فردی معنای زندگی «یک شخص» است و گاهی اوقات «موقعیت و جایگاه اجتماعی و شغلی» زندگی او را معنا می دهد اما برخی اوقات معناها ماورایی می شوند و به هیچ عنوان در گروه مادیات قرار نمی گیرند. در برخی شرایط نیز چند نوع معنا در زندگی شخص وجود دارد ولی ما فرد سالمی را نداریم که معنایی در زندگی اش نداشته باشد. البته ممکن است فردی نسبت به معناهای خودش آگاه نباشد اما انسان سالم حتما معنایی برای زندگی خودش قائل است.
سلامت: همان طور که اشاره کردید معنا بخش مهمی از شخصیت است اما غیر از آن چگونه می توان فهمید فردی در جایگاه مناسبی از سلامت روان قرار گرفته است؟
فرد دارای سلامت قابل قبول، نه تنها دچار اختلالات و مشکلات روانی نیست، بلکه رفتارهای مناسب اجتماعی و جامعه پذیر دارد. به عبارت دقیق تر، بیشتر افراد جامعه تایید می کنند رفتارش جزو هنجارهاست و از خط قرمزها تخطی نمی کند. انسان سالم احساس کفایت، شایستگی و کنترل آگاهانه در زندگی خودش دارد، انسانی است كه خودش را می شناسد و تلاش می کند به خودشکوفایی و کمال برسد. شخصیتی يکپارچه دارد و وحدت رفتاری جزو مهمی از ویژگی های او است که به وضوح دیده می شود. معمولا تعصب ندارد و شخصیتی انعطافپذیر دارد. یکی از قسمتهای شخصیت او بالاتر یا پایین تر نیست و قادر است بین قسمت های مختلف شخصیت خود تعادل برقرار کند. یکی دیگر از ویژگیهای مهم انسان سالم این است كه قادر است مسئولیت زندگی خود و دیگران را بپذیرد. او توانایی این را دارد که از عهده کارهایی که دیگران یا خودش برای خودش تعیین کرده اند، بربیاید.
سلامت: شاید بتوان گفت که آرامش روان دارد.
درست است. آرامش روانی معمولا خودش در ۳ مورد نشان می دهد، اول این که فرد در برخورد با بحران ها، تنش ها، مصبیت ها و سختی ها بدون این که تعادل خود را از دست بدهد به زندگی خود ادامه میدهد. دوم، در سختی ها شکیباست و صبوری می کند و سوم، توانایی پیش بینی آینده و خوش بینی و امیدواری در شرایط بحرانی را دارد.
سلامت: آزمونهای روانی معیارهای مناسبی برای سنجش سلامت روان هستند ؟ آیا می توان با تکیه بر آنها به تشخیص درستی از خود دست یافت؟
با آزمون های روانی که بر اساس رویکردهای مختلف روان شناسی در نظر گرفته شده اند، نمی توان کاملاٌ مشخص کرد افراد چه میزانی از سلامت برخوردارند و چه میزان درگیر مشکلات روانی هستند اما بحث سلامت روان یک مرحله بالاتر از نداشتن بیماری های روانی است؛ تا حدی با آزمون ها می توان سلامت روان را سنجید اما برای فهمیدن بقیه داستان باید افراد از طریق مصاحبههای حضوری یا عملکردهای فردی سنجیده شوند. گاهی طبق نتایج آزمون های روان شناختی، اختلال خاصی در فرد دیده نمی شود اما زمانی که عملکرد را در جامعه، موقعیت شغلی و خانواده بررسی می کنیم، عملکرد مثبتی نمی یابیم و با این شرایط نمی توان شخص را به عنوان فردی که دارای سلامت روان است پذیرفت، بنابراین با جمع آزمونهای روانی و مصاحبههایی که با افراد به دست می آوریم. البته باید این نکته را نیز اضافه کنم که بحث سلامت روان درست مانند دیگر مولفههای انسانی در یک طیف قرار می گیرد و نمی توانیم معیار صفر یا صد برایش در نظر بگیریم و می توان در طیف سلامت روان مشخص کرد فرد در کدام قسمت قرار می گیرد و آیا در محدوده هنجار جامعه هماهنگی دارد یا خارج از آن قرار دارد.
سلامت: با توضیحات کامل شما درباره شناخت روان حالا زمان برای راهکار است. چه کنیم که میانگین سلامت روان جامعه بالا برود؟
«جانا سخن از زبان ما می گویی» در جامعه امروزی واقعا به سلامت روان نیاز داریم چرا که از هر ۴ نفر، ۱ نفر درگیر اختلالات روانی است.
آموزش و آگاه سازی بسیار مهم است ؛ هر چقدر که نترسیم و با ارائه اطلاعات درست به مردم آگاهی بدهیم که نیاز دارند خود را برای روبرو شدن با چه اتفاقاتی آماده کنند یا باید چه مهارت هایی را بیاموزند و درباره تک تک بحث های روان شناسی سخن بگوییم، به سلامت روان جامعه کمک بیشتری کرده ایم. با آگاه سازی، افراد زنگ خطرها با توجه به نشانه ها درک می کنند و می اندیشند در شرایط خاص باید چه کنند.
سلامت: پس باید مهارت ها را بیشتر کنیم.
بله، باید در راستای افزایش هوش هیجانی افراد و بالا بردن مهارت های فرزندپروری، مهارت زندگی و شغلی و افزایش مهارتهای مختلف آنها کوشید. این مهارت ها مانند ابزارهایی هستند که در مسیرهای پرپیچ و خم زندگی به کمک شان می آیند. مورد مهم دیگر حمایت های اجتماعی است. هر چقدر قادر باشیم بستری مهیا کنیم تا آدم ها از حمایت های اجتماعی بهتری بهره مند شوند و شبکه های اجتماعی شان قوی تر بشود و احساس کنند در زندگی تنها نیستند و احساس تعلق خاطر به فضاهایی مانند کشور، جامعه و نقاطی که در آن زندگی میکنند و حتی انسان های اطرافشان داشته باشند، در راستای سلامت روان پیروزتر خواهیم بود.
سلامت: پس مدیریت نقش مهمی در سلامت روان جامعه دارد.
درست است، مداخله در بحران ها و این که با وجود بروز مشکلات فرد امکان مراجعه به مراکزی را داشته باشد که قادر باشند خدماتی به او ارائه دهد، اهمیت زیادی دارد. پیش بینی مشکلات روان شناختی دشوار نیست و می توان تخمین زد فردی با شرایطی خاص به احتمال زیاد در چه سنی دچار مشکلاتی خواهد شد که نیاز به مداخله درمان دارد و سازمانی را مسئول کرد تا بحران ها را در رده سنی خاص مدیریت کند. فراموش نکنید بحرانهای فردی و بحرانهایی که در جامعه پیش می آيند همیشه قابل پیش بینی نیستند. در حقیقت باید بتوانیم عوامل خطر را کنترل کنیم.
سلامت: خانواده های بیمار به عنوان جامعه و محل پرورش کودکان باید نقش مهمی در سلامت روان داشته باشند، در این حوزه چه بايد کرد؟
بله، کاملا، پیشگیری از کودک آزاری و خشونت های خانگی نقش مهمی در سلامت روان جامعه دارد و باید به مرحلهای برسیم که بدانیم خشونت خانگی در خانوادهها کاهش یافته است. بخشی از این هدف در جامعه با اهرم های قانونی و بخشی هم با ایجاد مراکز مداخله در بحران مخصوص خانوادهها و پیشگیری از کودک آزاری های رفتاری و جنسی میسر می شود. در مرحله بعد باید برای پیشگیری از تنش های خانوادگی که در بستر مهارت آموزی به همسران اتفاق می افتد، گام برداشت. اگر می خواهیم سلامت روان جامعه پیشرفت کند باید خدمات روانی و خدمات درمان فردی و زوجی گسترش پیدا کند و مهم تر این که بیمه روانشناسی مهیا شود تا افراد بتوانند همان طور که از خدمات بیمه برای درمان مشکلات جسمی استفاده می کنند، برای مشکلات روانی نیز از بیمه بهره بگیرند. چنانچه بیمه حمایتهای مالی برای افراد داشته باشد، می توان گام های بسیار بزرگ و مهمی در راستای سلامت روان و پیشگیری از آسیب های روانی برداشت.
سلامت: شما هم با این مورد موافق هستید که همه درمانگران توانایی کمک به افراد را ندارند؟
بله، متاسفانه گاهی این گونه است. سازمان آموزش کشور باید بتواند درمانگران شایسته در دانشگاه ها تربیت کند و به خوبی به آنها مهارت بیاموزد. دانشگاه ها دانشجویان را در مسیری نیندازند که تنها مدرکی را بدون توانمندی به دست آورده اند و حالا بعد از اتمام دوره چند ساله دانشگاه ها باید کارگاه های مربوط به تخصص خود را بیابند و از نو شروع به مهارت آموزی کنند.
سلامت: آیا نظارتی بر نحوه درمان وجود دارد؟
خدمات روان شناختی باید سازمان دهی، نظارت و ارزیابی شود. در نهایت موضوع مهم دیگر تقویت فرهنگ است که مراجعه برای مشکلات روان مفهوم بدی در ذهن افراد جامعه ایجاد نکند و همگان بدانند همان طور که حتما هر فردی در مراحل مختلف زندگی خود دچار مشکلات جسمی می شود و نیاز به مراجعه به پزشک دارد و بدون نگرانی به مرکز درمانی مربوط به سلامت جسم مراجعه می کند، در حوزه روان شناختی نیز ممکن است نیاز به گفت و گو با درمانگر وجود داشته باشد. مردم خوب است به این نتیجه برسند که مراجعه به روانپزشک و روانشناس نه تنها موجب سرافکندگی و شرم نیست، بلکه نکته ای مثبت و نشانه هوشمندی است چرا که فرد نشان می دهد برای خودش و بالا بردن کیفیت زندگی اش ارزش قائل است.
دیدگاهتان را بنویسید